کونگ فوق‌العاده، راک را رام می‌کند

دواین «راک» جانسون، خسته و درمانده، روی کف فرش‌شده‌ی زیرزمین تاریک دراز کشیده بود، بدن عضلانی، قهوه‌ای‌پوست و هرکول‌مانندش پوشیده از عرق بود. این کشتی‌گیر حرفه‌ای تنومند آفریقایی-ساموآیی، نماد هالیوود و یک آدم خفن، خود را در بند شال‌های ابریشمی یافت و هر چقدر هم که تلاش می‌کرد، نمی‌توانست از قید و بندهایش فرار کند. چه چیزی می‌توانست چنین مرد قدرتمندی را به زمین بزند؟

آخرین چیزی که راک به یاد آورد این بود که کمی زودتر از موعد از استودیوی هالیوود خارج شد، چون می‌خواست سری به آنجا بزند و با دوستان قدیمی‌اش از دنیای کشتی کج دیداری داشته باشد. راک مدتی بود که کیا استیونز، معروف به Awesome Kong، را می‌شناخت و می‌خواست با دوست قدیمی‌اش نوشیدنی بخورد. کیا او را به پشت صحنه دعوت کرد و در حالی که در اتاق خصوصی راک گپ می‌زدند، چند نوشیدنی خوردند و سپس راک احساس سرگیجه کرد و از حال رفت. به هر حال، او… اینجا سر از آنجا درآورد.

صدای زنانه‌ی گیرایی آمد: «آقای جانسون، جانسون تو مال منه.» و راک سرش را بالا آورد و تصویری از زیبایی زنانه را دید که بالای سرش ایستاده بود. کیا استیونز، که بیشتر با نام کونگ فوق‌العاده، ملکه‌ی کشتی کج TNA شناخته می‌شود، به طعمه‌ی اسیر خود لبخند زد. این ورزشکار قدبلند، هیکلی و تیره‌پوست آفریقایی-آمریکایی، به طرز شگفت‌آوری می‌درخشید. برای اولین بار، همه چیز طبق نقشه‌های او پیش می‌رفت…

«تو هیچ‌وقت از این کار قسر در نمی‌ری، کونگِ فوق‌العاده.» راک پاسخ داد، و این مرد عضلانی دونژادی در بندهایش تقلا می‌کرد، اما فایده‌ای نداشت. مرد قدرتمند آهی کشید و تسلیم شکنجه‌های زنی شد که بالاخره او را شکست داده بود. کیا استیونز آلت تناسلی و بیضه‌های راک را گرفت و قبل از اینکه او را در دهانش بگذارد، به آرامی آنها را نوازش کرد.

کونگِ فوق‌العاده در حالی که زبانش را روی کیر راک می‌کشید زمزمه کرد: «زن‌های سیاه‌پوستِ گنده و زیبا، محشرند، آقای جانسون، بگو دیگه،» و آن موقع بود که این چهره‌ی مشهور هالیوود از لذت لرزید. کیا استیونز انگشتش را در کون تنگ راک فرو کرد و از سفت شدن کیرش، می‌توانست بفهمد که او از این جور چیزها خیلی خوشش می‌آید. راک هم مثل خیلی از پسرهای جذاب و مردونه، از بازی کردن کونش خوشش می‌آمد…

«ای بابا، بس کن کیا، کون من خیلی حساسه.» راک با صدای بمی که به زحمت از زمزمه بالاتر می‌رفت، گفت. کونگِ فوق‌العاده به او چشمک زد و در حالی که کونش را با انگشت می‌مالید، به مکیدن کیر بزرگش ادامه داد. دواین «راک» جانسون وقتی کیا استیونز با ولع کیرش را می‌مکید، شروع به وول خوردن کرد. خیلی زود برادر پوست کاراملی خودش را سفت‌تر از یک سنگ یافت… منظورم جناس بود.

«می‌دانم عزیزم، برای همین است که کون تو مال من است.» کیا استیونز مکث کرد و خندید و سپس دوباره شروع به مکیدن کیر راک کرد. دواین جانسون آهی کشید، زیرا برخلاف میلش، از کاری که او با او می‌کرد لذت می‌برد. کونگِ فوق‌العاده کیر راک را با زبانش صیقل داد و وقتی برادر عضلانی بالاخره از راه رسید، او تا آخرین قطره از دانه‌ی مردانه‌ی گرانبهایش را لیسید. کیا با خودش فکر کرد، واقعاً خوشمزه است.

صدایی آمد: «هوم، چه کیر خوشگلی، برای یکی دیگه جا دارید؟» و هم دِ راک و هم آوسام کونگ سرشان را بالا آوردند و از تعجب نفسشان بند آمد. یک سگ آمازون سیاه عضلانی و خوش‌هیکل با صلابت یک اسطوره زنده، با لبخندی خجالتی بر چهره دوست‌داشتنی‌اش، قدمی به جلو برداشت و به سمت آنها آمد. چشمان قهوه‌ای بی‌رحمش را روی دِ راک و آوسام کونگ چرخاند. لب‌های پر از لذتی کنایه‌آمیز کج شده بودند. سرنا ویلیامز، قهرمان تنیس و نماد جهانی قدرت زنان سیاه‌پوست، در حالی که دستانش را روی کمرش گذاشته بود، آنجا ایستاده بود.

کیا استیونز در حالی که به سرنا ویلیامز لبخند می‌زد و آمازون سیاه‌پوست به راک نگاه می‌کرد و لبخندی شیطانی بر چهره زیبایش نقش بسته بود، گفت: «سلام خواهر، فقط فکر کردم او را برایت گرم کنم.» راک تازه به لطف لذت‌های دهانی که توسط لب‌های پر و زیبای کیا استیونز/آوسوم کونگ به او داده شده بود، از راه رسیده بود، اما برادر با نگاه به سرنا ویلیامز، دوباره لب‌هایش را سفت کرد. این ورزشکار جذاب آفریقایی-آمریکایی با تاپ قرمز و دامن کوتاه چرمی مشکی، بسیار جذاب به نظر می‌رسید.

سرنا ویلیامز با لحنی خشن و آمرانه گفت: «راک، بلند شو ببینیم لیاقت این اسم را داری یا نه.» و کیا استیونز بندهای ورزشکار را باز کرد و به او اجازه داد بلند شود. راک از جایش بلند شد و از کونگِ فوق‌العاده به سرنا ویلیامز نگاه کرد، لبخندی از روی رضایت بر چهره‌ی زیبایش نقش بسته بود. با دو زن سیاه‌پوستِ زیبا و قوی در دو طرفش، برادر چیزهای زیادی برای لبخند زدن داشت. سوال این است که از اینجا به بعد به کجا خواهند رفت؟

«خانم‌ها، من در خدمت شما هستم و هدفم جلب رضایت شماست.» راک گفت و پوزخندی زد و آلت تناسلی سفتش را از یک طرف به طرف دیگر تکان داد، در حالی که کیا استیونز و سرنا ویلیامز با چشمانشان هر حرکت او را دنبال می‌کردند. درست همانطور که دوست داشت. دواین جانسون هنوز پوزخند می‌زد که سرنا ویلیامز به او تکل زد و کیا استیونز با حرکتی که یادآور دوران کشتی‌گیر آماتورش بود، او را مهار کرد…

کونگِ فوق‌العاده هیس کشید و با اخم به دواین دِ راک جانسون نگاه کرد که با لبخندی عذرخواهی لبخند می‌زد. سرنا ویلیامز به آلت تناسلی راک نگاه کرد و لب‌هایش را لیسید. در حالی که کیا استیونز نگاه می‌کرد، سرنا ویلیامز خم شد و آلت تناسلی دواین را گرفت و سپس، پس از کمی تردید، آن را در دهانش گذاشت. کیا استیونز با گرفتن سرنخ از سرنا ویلیامز، شروع به مکیدن آجیل‌های راک کرد. دواین جانسون با خوشحالی آهی کشید و دوباره لب‌های پر و خوشمزه‌اش روی مدفوعش پیچیدند. آیا امشب می‌تواند بهتر از این باشد؟

سرنا ویلیامز، اسطوره تنیس، مکثی کرد و گفت: «هوم، این کیر یه قهرمانه.» و قبل از اینکه دوباره کیر دِ راک را بمکد، به او لبخند زد. کیا استیونز دو انگشتش را داخل کون او فرو برد و در حالی که به آرامی بیضه‌هایش را می‌مکید، به تحریک او ادامه داد. دواین دِ راک جانسون به آرامی ناله می‌کرد، در حالی که دو آمازون سیاه و زیبا به سمت او هجوم می‌آوردند. این چیزی بود که رویاها از آن ساخته شده‌اند، و دِ راک یکی از برادران خوش شانس او ​​بود…

دواین جانسونِ راک، خیلی بعدتر، در حالی که کیا استیونز/آوسوم کونگ و سرنا ویلیامز به او نشان می‌دادند که از چه جنسی ساخته شده‌اند، گفت: «شما خانم‌ها فوق‌العاده‌اید.» برادر عضلانی روی زمین دراز کشیده بود و کیر بلند و سفتش را به سمت بالا می‌کشید. کیا استیونز روی او نشسته بود و ران‌های ضخیم و تیره‌اش را روی او پهن کرده بود و کس مرطوبش را روی کیر او فرو می‌کرد…

سرنا ویلیامز در حالی که روی صورت خوش‌قیافه راک نشسته بود و او را با کون ضخیم و آبنوسی‌اش که شهرت جهانی داشت، خفه می‌کرد، گفت: «خفه شو و این کون رو بخور.» راک عطر بی‌نظیر باسن سرنا ویلیامز را استنشاق کرد و شروع به خوردن کون او کرد. سال‌ها آرزوی آن کون را داشت. راک در زندگی‌اش با زنان سیاه‌پوست زیادی قرار نگذاشته بود، زیرا بسیاری از آنها احساس می‌کردند که او به دلیل داشتن پدری سیاه‌پوست و مادری ساموآیی به اندازه کافی سیاه‌پوست نیست. با این حال، سرنا ویلیامز به تنهایی در کلاس خودش بود…

کیا استیونز/آوسوم کونگ با ناله‌های عمیق گفت: «اوه بله، اون کیر رو بده به من.» راک باسنش را بالا و پایین می‌برد و کیر بلند و سفتش را به کس او می‌کوبید. سرنا ویلیامز که روی صورت دواین جانسون نشسته بود، لب‌هایش را لیسید و سینه‌های بزرگش را به هم مالید و از حس کردن زبان راک در کونش لذت می‌برد. سرنا ویلیامز عاشق این بود که با کون بزرگش بازی شود و راک آنقدر خوب این کار را می‌کرد که کس او را خیس می‌کرد…

«راک، بوی غذا سرنا رو حس می‌کنی؟» سرنا ویلیامز با لحنی تمسخرآمیز گفت: «راک، بوی غذا سرنا رو حس می‌کنی؟» او با گفتن جمله‌ی معروف دهه‌ی ۱۹۹۰ راک، صورتش را نوازش کرد و سر او را اذیت کرد. راک به خوردن کون سرنا ویلیامز ادامه داد و با زبانش سوراخ تنگ باسن او را کف مالید و باعث ناله و وول خوردن او شد. همزمان، کیا استیونز/آوسوم کونگ عضلات واژن او را فشار داد و باعث شد کیر راک به بیرون فوران کند. در حالی که کیر این ستاره‌ی هالیوودی آب داغ را در کسش می‌پاشید، کیا استیونز با خوشحالی آهی کشید. راک قطعاً ناامید نشد…

کیا استیونز/آوسوم کونگ به سرنا ویلیامز گفت: «او کاملاً مال توست.» سرنا لبخند زد و سر تکان داد. اسطوره تنیس از روی صورت دواین جانسون غلتید و روی چهار دست و پا قرار گرفت و گونه‌های کلفت باسنش را کاملاً باز کرد و هدف نسبتاً واضحی را نمایان ساخت. راک پوزخندی زد و آلت تناسلی او را نوازش کرد. سرنا برگشت و نگاهی از روی تعجب به او انداخت و این مرد تنومند هالیوودی متوجه منظور شد…

«کارهایی که قراره با اون باسن بکنم» راک گفت و با خوشحالی خندید و باسن کلفت سرنا ویلیامز را گرفت و محکم به آن سیلی زد. سرنا ویلیامز پوزخندی زد و سپس شروع به رقصیدن کرد و دواین جانسون لبخند زد، باورش نمی‌شد که خوش‌شانس بوده است. راک مقداری روان‌کننده که کیا استیونز به او داده بود را برداشت، مقداری از آن را روی آلت تناسلی‌اش مالید و سپس باسن سرنا ویلیامز را چرب کرد…

سرنا ویلیامز با لحنی جسورانه و چالش‌برانگیز گفت: «خفه شو و اگه جرات داری اون کون رو بکن.» و راک پوزخندی زد و کیرش را به کون او فشار داد. دواین جانسون باسن سرنا ویلیامز را محکم گرفت و شروع به گاییدن او از کون کرد. درست زمانی که داشت از حس کون گرم و سفت سرنا ویلیامز دور کیرش لذت می‌برد، راک نفسش بند آمد. چون احساس کرد چیزی به کون خودش فشار می‌آورد…

کیا استیونز/آوسوم کونگ با لبخندی شیطانی بر چهره دوست‌داشتنی‌اش گفت: «اینجا ما برابری جنسیتی را تمرین می‌کنیم، آقای جانسون، اگر سکس کنی، باید سکس بگیری.» این زن قدبلند، خوش‌هیکل و با پوست تیره و زیبا از کشتی‌گیران TNA با محبت جسمی را که قطعاً ماهیتی آلت تناسلی مردانه داشت، نوازش کرد. راک وقتی اندازه دیلدو بنددار آوسوم کونگ را دید، نفسش بند آمد…

سرنا ویلیامز با صدای هیس گفت: «آره، کیا، تا وقتی منو می‌کنه، تو هم بکنش.» در حالی که همچنان باسن بزرگ و سیاهش را به کشاله ران راک می‌مالید و کیر بلند او را بیشتر در کون او فرو می‌کرد. قبل از اینکه راک بتواند چیزی بگوید، کونگ فوق‌العاده او را از باسن گرفت و گونه‌های کونش را تا ته باز کرد. دواین جانسون تماشا می‌کرد که کیا استیونز کون او را چرب می‌کند و سپس دیلدو را به در پشتی او فشار می‌دهد…

«لعنتی،» راک گفت و با ناله‌ای بلند گفت در حالی که کیا استیونز/آوسوم کونگ او را از باسن گرفت و دیلدو را به داخل کونش فرو کرد. همزمان، سرنا ویلیامز عضلات مقعدش را منقبض کرد و کونش را دور کیر دواین جانسون فشار داد و این بازیگر تنومند هالیوودی ناله‌ای بلند سر داد. سرنا ویلیامز تنگ‌ترین کونی را داشت که تا به حال گاییده بود و او از آن سیر نمی‌شد. با این حال، دواین جانسون مجبور بود اعتراف کند که از داشتن دیلدوی آوسوم کونگ روی کون کاراملی‌اش خوشش می‌آمد…

«کون شما مال منه، آقای جانسون، و من اینجام که کونتون رو تحریک کنم، البته با کمی جناس.» این جمله‌ی کیا استیونز/آوسوم کونگ بود که با خوشحالی فریاد زد و دیلدوش رو توی کون دواین جانسون فرو کرد. همون موقع بود که راک جیغ زد و اومد. سرنا ویلیامز جیغ زد وقتی راک وارد کونش شد و کون تنگش رو با شهوت داغ مردانه‌اش پر کرد. کیا استیونز به گاییدن راک ادامه داد و کون کاراملی رو تحریک کرد تا اینکه این مرد قدرتمند هالیوودی بالاخره ارضا شد…

«لعنتی، خیلی باحال بود، باید یه وقت دیگه این کارو بکنیم.» راک گفت و به سرنا ویلیامز، اسطوره تنیس، و کیا استیونز، اسطوره کشتی TNA، لبخند زد. دو آمازون سیاه‌پوست دوست‌داشتنی به او لبخند زدند و بعد همین‌طوری، به طبقه بالا رفتند. بعد از یک دوش طولانی که با آن دو دوست‌داشتنی گرفت، راک خانه کیا استیونز در منطقه لادرا هایتس لس‌آنجلس، کالیفرنیا را ترک کرد.

«چه روز شگفت‌انگیزی!» راک با خودش فکر کرد. و همان موقع بود که از خواب بیدار شد. بازیگر تنومند هالیوود به اطرافش نگاه کرد و آهی کشید. بله، همه چیز یک خواب بود. او سرنا ویلیامز یا کیا استیونز را هیچ جا ندید. در عوض، در تختش، در عمارت لس‌آنجلس، در کنار همسرش دراز کشیده بود. راک به آرامی از جایش بلند شد تا خواب همسرش را برهم نزند و به سمت دستشویی نزدیک رفت تا دستشویی‌اش را تمیز کند. اگر همه چیز یک خواب بود، پس چرا آلت تناسلی‌اش اینقدر دردناک بود؟

Leave a Comment