لیدی کیا در حالی که باسنش را بالا و پایین میبرد و دیلدو را که به کمر بسته بود، تا ته در کون تنگ ساموئل فرو میکرد، در گوش او زمزمه کرد: «اون کون شیرین هائیتیاییات رو بده به من.» مرد بزرگ و قدبلند هائیتیایی نالهی بلندی کرد و دندانهایش را به هم فشرد. لیدی کیا میتوانست بگوید که ساموئل سعی میکند جیغ نزند، و برای اینکه واقعاً او را ارضا کند، کیر و بیضههایش را گرفت و محکم فشار داد.
ساموئل فریاد زد: «لعنتی!» و لیدی کیا خندید و به گاییدن او ادامه داد. آنها بیش از پنج سال بود که یکدیگر را میشناختند، در Fetlife با هم آشنا شده بودند و اگرچه فاصله آنها را از هم دور نگه میداشت، اما در طول این سالها به هم نزدیک مانده بودند. ساموئل، تبعه هائیتی که به دلیل شرایط ناگوار به پایتخت کانادا آورده شده بود، دنیای BDSM آنلاین را کشف کرد و در این مسیر، با زن رویاهایش آشنا شد. یک دیوای آفریقایی-آمریکایی با قد 160 سانتیمتر، پوست کاراملی، اندامی خوشفرم و جسور که اصالتاً اهل ایالت مریلند آمریکا بود.
«ساکت شو سم، خودت که میدونی عاشقشی.» لیدی کیا ریزریز خندید و موهای سینه ساموئل را نوازش کرد، سپس آنها را محکم کشید که باعث شد ساموئل صورتش جمع شود. سالها بود که کیا و ساموئل پیوند محکمی برقرار کرده بودند، پیوندی که آنها را از فتلایف به فیسبوک و در نهایت به دنیای واقعی کشانده بود. این پسر تنومند هائیتیایی در طول دوران حضورش در شهر اتاوا، انتاریو، معشوقههای زیادی، چه زن و چه مرد، داشت، اما کیا همیشه به قلب ساموئل نزدیک ماند…
ساموئل و کیا مدتی بود که یکدیگر را میشناختند. این واقعیت که ساموئل در شهر گیترزبورگ، ایالت مریلند، و کیا در شهر اتاوا، در منطقه پایتخت کانادا زندگی میکرد، ذرهای برایشان مهم نبود. آنها زیاد تلفنی صحبت میکردند و داستانهای عجیب و غریب برای هم و برای هم مینوشتند. آنها حتی یک گروه عجیب و غریب را منحصراً برای مردان و زنان سیاهپوست در یک سایت خاص BDSM اداره میکردند. بله، واقعاً، این دو نفر زوجی بودند که در بهشت… یا جهنم، هر کدام را که ترجیح میدهند، پیدا کرده بودند.
ساموئل ناگهان گفت: «کیا، خواهر آمریکایی خوبم، تو هیچ غلطی نمیکنی، متاسفم که باید بهت بگم که تو بازی با طناب ضعیفی.» و لیدی کیا خشکش زد و با خودش فکر کرد که نکند شنواییاش مشکلی دارد. ساموئل برگشت و پوزخندی زد، که نشان از بیاعتناییاش در چهرهی زیبایش بود. فقط ساموئل آنقدر جرات داشت که با یک زن سیاهپوست بحث کند، در حالی که آن زن به معنای واقعی کلمه او را در چنگال خود گرفته بود…
لیدی کیا پاسخ داد: «واقعاً؟» و باسنش را بالا آورد و به جلو هل داد. جیغ بلندی از لبهای ساموئل خارج شد، چون دیلدو آنقدر در کونش فرو رفته بود که کیا نمیتوانست بگوید کجا تمام میشود و او شروع کرد. لیدی کیا باسن ساموئل را گرفت و با لذت دوباره به گاییدن او ادامه داد. درست همانطور که میدانست ساموئل از این کار خوشش میآید. ساموئل در مورد «فمدوم سیاهپوستان» واقعاً سیریناپذیر است و هیچ چیز به اندازه یک زن سیاهپوست عصبانی… با یک دیلدو، او را تحریک نمیکند.
ساموئل در حالی که چهره درهم کشیده بود و دیلدو همچنان باسن او را پاره میکرد، فریاد زد: «آره، به زور میتونم حست کنم، بازی با تسمهات خیلی ضعیفه.» لیدی کیا لبخند زد، چون دقیقاً میدانست او چه کار میکند. ساموئل یک بار در مورد شیفتگیاش به سلطه زنان سیاهپوست به او گفته بود. ساموئل در جوانیاش، گریس جونز، ستاره هالیوود، را در حال شلاق زدن چند مرد در فیلم «بومرنگ» با بازی ادی مورفی، تماشا کرده بود و در نتیجه، حسابی ارضا شد. به این ترتیب شیفتگی و وسواس مادامالعمر او نسبت به یک مرد هائیتیایی خاص آغاز شد…
لیدی کیا با لحنی تند گفت: «سام، میخوای باهات خشنتر رفتار کنم، ها؟ فقط کافی بود بپرسی.» و با این حرف، ساموئل را روی میز آشپزخانه خم کرد و ناگهان دیلدو را از کونش بیرون کشید. ساموئل که ناگهان باسنش خالی شده بود، برگشت و به او نگاه کرد. این زن تنومند هائیتیایی در حالی که کیا از کنارش رد میشد و به سمت آشپزخانه میرفت، با تحسین به سینههای بزرگ و برجستهی کیا نگاه کرد. وقتی برگشت، ساموئل با دیدن چیزی که او با خود آورده بود، چشمانش گرد شد…
ساموئل پرسید: «لعنتی، کیا، میخوای باهاش چیکار کنی؟» و لیدی کیا پوزخندی زد و بطری سس تاباسکو را برداشت و مقداری از محتویاتش را روی دیلدویش مالید. لیدی کیا در حالی که به ساموئل چشمک میزد، با عشق دیلدو را نوازش کرد و سپس، این زن زیبای جنوبی آفریقایی-آمریکایی خوشاندام، با گامهای آهسته و عمداً سکسی به سمت قربانی/ساب خود رفت. اگر سم سکس خشن را دوست دارد، پس به جای درستی آمده است…
لیدی کیا با لبخندی شیطانی گفت: «سم، امشب قراره عوضی من باشی، عوضی کوچولوی سیاه من که لقمه بزرگتر از دهنش برداشت.» ساموئل به او نگاه کرد و احساسات متناقضی در درونش در جنگ بودند. هر بار که ساموئل یک زن سیاهپوست عصبانی با بدنی خوشفرم یا باسنی زیبا، یا هر دو، میبیند، حسابی ذوق میکند. تقصیر برادر هائیتیایی نیست، واقعاً، فقط نحوهی زمین خوردن اوست…
هر بار که ساموئل یک ویدیوی فمدوم سیاهپوستان را تماشا میکند که در آن یک سلطهگر سیاهپوست روی یک مرد سفیدپوست سوار میشود، ساموئل عصبانی میشود زیرا او قاطعانه معتقد است که زنان سلطهگر سیاهپوست فقط باید روی مردان سیاهپوست سوار شوند. البته، تعداد زیادی از برادران احمق وجود دارند که این مزخرفات مردانهی ساختگی را انجام میدهند و حماقت آنها باعث شده است که زنان سلطهگر سیاهپوست نسبت به مردان مطیع سیاهپوست که ساموئل به آنها افتخار میکند، حساسیت داشته باشند. با این وجود، ساموئل متوجه شد که لیدی کیا باسن او را گرفته و دو انگشت خود را داخل او فرو کرده است.
ساموئل با قهقهه و جسارت ساختگی و تحسینبرانگیزی خندید و گفت: «ببینم چی گیرت میاد.» و لیدی کیا به انگشت کردن باسن ساموئل ادامه داد. چند لحظه بعد، زن سیاهپوست جذاب و خوشهیکل، ساب خود را از باسن گرفت و دیلدو را به مقعد ساموئل فشار داد. بدون معطلی بیشتر، لیدی کیا باسن خود را بالا و پایین کرد و دیلدو آغشته به سس تاباسکو وارد مقعد ساموئل شد. صدای زوزهای که از دهان این مرد هائیتیایی بیرون آمد، صدایی بود که لیدی کیا تا روز مرگش فراموش نکرد…
لیدی کیا با خوشحالی فریاد زد: «آره عوضی، برای من جیغ بزن.» در حالی که دیلدو را به باسن ساموئل فرو میکرد، و این مرد بزرگ و قدبلند هائیتیایی کاری بیش از جیغ زدن انجام داد، او با جیغهای بلند و محکمی باسن ساموئل را درید. دیلدو ضخیم، که با سس تاباسکوی فوقالعاده تند پوشانده شده بود، مانند نیزهای آتشین در باسن ساموئل احساس میشد و او کاملاً عاشق آن بود. در حالی که با شور و شوق فریاد میزد، لیدی کیا آلت تناسلی سیاه بزرگ او را نوازش کرد و وقتی ساموئل به آنجا رسید، مقداری از دانههایش را برداشت و چشید. خوشمزه…
ساموئل مدتها بعد، در حالی که او و لیدی کیا در حمام مشغول تمیز کردن خود بودند، گفت: «عزیزم، دوستت دارم.» لیدی کیا به آن دختر بامزه، شرور، بدگمان، دوستانه، حیلهگر، حیلهگر، جذاب، نوآور، زیرک، باهوش و خوشگذران که خیلی دوستش داشت، نگاه کرد. آن دو بوسهای پرشور رد و بدل کردند و به همین راحتی، عشقبازیشان… طبق معمول، آغاز شد.
لیدی کیا در حالی که روی پیشخوان دستشویی خم شده بود و گونههای کونش را کاملاً باز کرده بود، گفت: «منم دوستت دارم، سم، حالا این کون رو بکن.» همانطور که میگویند، وقتشه که این نمایش رو به راه کنیم. ساموئل پوزخندی زد و از پشت به او نزدیک شد. دو انگشتش را داخل کسش فرو کرد و وقتی فهمید چقدر خیس است، لبخندی زد. بدون معطلی بیشتر، ساموئل باسن کیا را گرفت و یک سیلی محکم به کونش زد.
ساموئل آلت تناسلیاش را به مقعد کیا فشار داد و با یک ضربه سریع به او دخول کرد. ساموئل در حالی که شروع به گاییدن کیا میکرد، با خود فکر کرد هیچ غنیمتی روی زمین به پای غنیمت سیاهپوستان جنوبی نمیرسد. مقعد این زن زیبای سیاهپوست جنوبی آمریکایی خوشاندام، آلت تناسلیاش را محکم گرفت و با لذت شروع به گاییدن او کرد. ساموئل با خشونت کون کیا را گایید، انگار که میخواست او را وادار کند تاوان گاییدن قبلیاش را بدهد…
ساموئل یک برادر مدرن است، از آن نوع برادرهایی که تبعیض قائل نمیشوند. زن یا مرد، روشن یا تیره، باسن خوب، باسن خوب است، و او واقعاً از باسن کیا خوشش میآمد. دستش را دراز کرد تا بقایای سس تاباسکو را که یواشکی با خودشان به دستشویی آورده بود، بردارد، مقداری از آن را روی آلت تناسلیاش مالید و سپس آن را دوباره در مقعد کیا فرو کرد. همین که ارباب جوان آفریقایی-آمریکایی شروع به جیغ زدن کرد، ساموئل لبخند زد. بگذارید بازیها شروع شوند…