ترور جانسون، که با نام استاد تی نیز شناخته میشود، در حالی که باسن بزرگ رزیتا را میزد و آلت تناسلی سفتش را به داخل فرو میکرد، گفت: «دوست داری کیر سیاه بزرگ من تو کونت باشه، رزیتا؟» این دختر خوشهیکل و چاق آفریقایی-کوبایی، در حالی که صورتش رو به پایین و باسنش رو به بالا بود، در بهشت بود و استاد محبوبش طوری با او رفتار میکرد که انگار فقط او میتوانست. برای اینکه رزیتا را بیشتر تحت تاثیر قرار دهد، استاد تی موهای بلند او را گرفت و سرش را به عقب کشید.
رزیتا نونز جیغ زد: «آره، پاپی، خوشم اومد.» و همچنان باسن قهوهای بزرگش را به کشاله ران استاد تی میمالید و کیر او را بیشتر در او فرو میبرد. تخت لرزید وقتی استاد تی باسن رزیتا را محکم میمالید و به گاییدن او ادامه میداد و کیرش را در اعماق ممنوعه کون تنگ او فرو میبرد. باسن رزیتا دور کیر استاد تی گرم و سفت بود، چون او داشت بدون کاندوم با او سکس میکرد.
رزیتا نونز با قد ۱.۷۵ متر، موهای بلند تیره، بدن خوشفرم، سینههای بزرگ، باسن پهن و باسن گرد و بزرگی که مخصوص سکس مقعدی دوخته شده بود، به سادگی جذابیت و زنانگی روی دو پا را نشان میداد. این دختر آفریقایی-کوبایی هیچ شباهتی به دختران سفیدپوست لاغر اندامی که اکثر مردم اتاوا آنها را مظهر زیبایی میدانستند، نداشت. رزیتا یک زن تمامعیار بود و استاد تی از او سیر نمیشد.
استاد تی گفت: «همینه که هست.» و در حالی که رزیتا را میبوسید، موهای بلند و فرفری تیرهاش را کشید. رزیتا به آرامی ناله میکرد و از درد داغ و لذت شیطانی که استاد تی به او میداد، طوری که انگار فقط او میتوانست، لذت میبرد. رزیتا در حالی که استاد تی به گاییدنش ادامه میداد، با خود فکر کرد: «برادرهای آمریکایی چیز دیگری هستند.» او درست همانطور که رزیتا دوست داشت، او را گایید و رزیتا از این کار سیر نمیشد…
رزیتا جیغ زد: «محکمتر.» و استاد تی سر تکان داد، سپس هر دو دست رزیتا را گرفت و پشت سرش نگه داشت. همزمان، باسنش را بالا آورد و بیشتر به او فشار آورد. جیغ گوشخراش رزیتا در آپارتمان پیچید و استاد تی لبخند زد، زیرا جیغهایش برای گوشهایش موسیقی دلنشینی بود. استاد تی با رضایت فکر کرد: «من قطعاً از آن زنان جزیره خوشم میآید.»
استاد تی گفت: «بخواه تا بهت داده بشه.» و همچنان آلت تناسلیاش را طوری درِ پشتی اتاق رزیتا فرو میکرد که انگار فردایی وجود ندارد. استاد تی چند طناب ظریف برداشت، دستهای رزیتا را از پشت بست و به گاییدنش ادامه داد. اولین باری که رزیتا را دید که در فروشگاه مواد غذایی لابلاو واقع در خیابان ریدو در مرکز شهر اتاوا قدم میزد، دلش میخواست حسابی او را بکند. این دختر آفریقایی-کوبایی حسابی کون گنده بود و استاد تی هم کمی از آن را میخواست. برای همین مجبور شد داد بزند…
رزیتا تقریباً با لحنی آمرانه گفت: «کونمو داغون کن.» و استاد تی با صدای بلند خندید، چون هیچ چیز بیشتر از این نبود که آن مرد سیاهپوست بالغِ طرفدار BDSM، که اصالتاً اهل شهر بیرمنگام، آلاباما بود، بیشتر از یک زن عجیب و غریب واقعی دوست داشته باشد. او سوار بر رزیتا به شهر رفت، چون وقتی یکی از آنها را دید، فهمید که سوارکار خشنی است. استاد تی با خوشحالی فکر کرد: «کارهایی که قرار است با آن کون بکنم.»
استاد تی در حالی که میخندید و از کون رزیتا بیرون میآمد، پس از ساعتها کتک زدن او، گفت: «لعنتی، تو یه زن کثیفی.» به محض اینکه کیر استاد تی از سوراخ کونش بیرون آمد، رزیتا باد معدهی بلندی بیرون داد، سپس برگشت و به زن مسلطش که با خجالت لبخند میزد، نگاه کرد. استاد تی پوزخندی زد، سرش را تکان داد و خم شد تا لبهای رزیتا را ببوسد. استاد تی با تعجب فکر کرد: «خدایا شکرت به خاطر زنهای کثیف.»
رزیتا با خوشحالی گفت: «بله، من استاد تی هستم، و شما به خاطر این عاشق من هستید.» و استاد تی او را در آغوش گرفت. آنها در رختخواب دراز کشیدند، مدتی یکدیگر را در آغوش گرفتند، فقط صحبت کردند و از هم لذت بردند. پس از مدتی، آنها دوش گرفتند و آپارتمان رزیتا در خیابان کوپر را ترک کردند و به سمت یک رستوران در همان نزدیکی رفتند تا چیزی بخورند. این فقط یک بعد از ظهر سرگرم کننده دیگر برای آن دو نفر بود.
ترور جانسون هنگام ورود به رستوران هارت اند کراون به رزیتا گفت: «تو زن بینظیری هستی.» و رزیتا از حرفهای ترور خوشحال شد و با لبخند به او نگاه کرد. آنها نشستند و سفارش دادند و ترور، مثل همیشه، پول را پرداخت کرد. به عنوان یک مدیر سطح متوسط در اداره مالیات کانادا، این شهروند دوگانه آمریکایی/کانادایی واجد شرایط دریافت صورتحساب هزینه بود. مزایای یک مدیر اجرایی دولتی کانادایی.
وقتی ترور جانسون چند سال پیش، پس از یک طلاق پرهزینه، از زادگاهش بیرمنگام، آلاباما، به شهر اتاوا، انتاریو نقل مکان کرد، در ابتدا با بنبست مواجه شد. درست است که ترور مدرک MBA خود را از دانشگاه آبرن گرفته بود، اما در کشور جدید نیز کاملاً بیپول و بیدوست بود. ترور به یاد میآورد که در آن زمان به جایی جز پیشرفت فکر نمیکرد. خوشبختانه، اوضاع در نهایت بهتر شد.
اوضاع با همسر سابق ترور، زنی جامائیکایی-آمریکایی به نام میلدرد کانروی، رو به وخامت گذاشت. چیزهایی در مورد ترور وجود داشت که میلدردِ شیفتهی کتاب مقدس به هیچ وجه نمیتوانست تحمل کند، مانند علاقهاش به دنیای BDSM. ترور با ترشرویی فکر کرد: من با زن اشتباهی ازدواج کردم. میلدرد BDSM را چیزی شیطانی میدانست و ترور درست برعکس او فکر میکرد.
ترور جانسون دنیای BDSM را هنگام تحصیل در دانشگاه آبرن در قلب شهرستان لی، آلاباما کشف کرد. او در سال ۱۹۹۸ در یک بورسیه فوتبال پذیرفته شده بود. در این دانشگاه آرام و وسیع، جوان آفریقایی-آمریکایی با قد ۱.۹۰ متر، لاغر اندام و ورزشکار، با پوست تیره، که ترور با آن آشنا شده بود، با زنی بسیار فراموشنشدنی، پروفسور میبل کنی، اولین مربی زن سیاهپوست در تاریخ دانشگاه آبرن، آشنا شد.
میبل کنی، به عنوان رئیس موسسه تازه تأسیس مطالعات آمریکاییهای آفریقاییتبار دانشگاه آبرن، فرد بسیار قدرتمندی بود و در پاییز ۱۹۹۸، به ترور جانسون چیزهایی در مورد زندگی و زنان آموخت. ترور به یاد میآورد که از میبل میترسیده، زیرا او با قد ۱.۷۵ متر، تپل اما به نوعی جذاب، با پوستی به رنگ ماهاگونی و موهای تیره کوتاه و تابدار، موهای طبیعی خود را به رخ میکشید. او قبل از اینکه موهای طبیعیاش محبوب شود، موهایش را به رخ میکشید و در دنیای سفید و درخشان سیاستهای دانشگاهی آلاباما موفق شد.
میبل در یکی از اولین جلساتشان به او گفت: «ترور، تو یک برادر جوان قوی هستی، اما قبل از اینکه رهبری کنی، باید خدمت کنی.» او او را به خانه شهری زیبایش در منطقه خلوت سدار ویو در شهرستان لی آورده بود، جایی که خانههای معمولی به قیمت نیم میلیون فروخته میشدند. ترور به خانه شهری باشکوه نگاه کرد و تحت تأثیر مکان و صاحبش قرار گرفت، که با دامن چرمی مشکی و تاپ رکابی مشکی بسیار زیبا به نظر میرسید.
ترور پاسخ داد: «بله خانم میبل.» و میبل لبخندی زد و از تعظیم او خوشحال شد. در اولین جلسهشان، میبل همه چیز را برای ترور ساده نگه داشت. وقتی آن دختر زیبای جنوبی آفریقایی-آمریکایی قدبلند، جلف و سلطهجو، او را برهنه کرد و سپس او را روی زانویش خم کرد و کتک زد، کمی تعجب کرد. این کار او را نیش زد، اما به طرز عجیبی حس خوبی هم داشت. زن سیاهپوست سلطهجو، مرد سیاهپوست را کتک میزند، چطور است؟ ترور با خودش فکر کرد، هم تحریک شد و هم آشفته.
خانم میبل گفت: «خیلی از زنهای سلطهگر سیاهپوست با مردهای سلطهپذیر سیاهپوست بازی نمیکنند، اما من عاشق مردهای سیاهپوستم هستم.» و بعد از کتک زدن ترور، به او دستور داد که جلویش بایستد. ترور برهنه جلوی زن سلطهگر سیاهپوست زیبا ایستاد و خانم میبل بستهاش را بررسی کرد. ترور لبخند زد، در حالی که خانم میبل آلت تناسلی مردانهاش را گرفت و بدون هیچ حرف دیگری شروع به ساک زدن آلت تناسلی نسبتاً بلندش کرد.
ترور زمزمه کرد: «حس خوبی داره.» و خانم میبل به او نگاه کرد، لبخندی شیطانی به او زد و سپس مکیدن کیرش را متوقف کرد. قبل از اینکه ترور بتواند چیزی بگوید، خانم میبل یک شیء شفاف و آلت تناسلی مردانه را از ناکجاآباد بیرون کشید و آن را روی کیر او فرو کرد. ترور از تعجب نفسش بند آمد و خانم میبل خندید، از اینکه چقدر مرد جوان سیاهپوست شوکه به نظر میرسید.
خانم میبل گفت: «ترور، من دوست دارم سیاهپوستهای گنده رو توی دستگاههای پاکدامنی بذارم، اگه تعداد بیشتری از معشوقههای سیاهپوست این کار رو بکنن، دنیا جای بهتری میشه.» و ترور به دستگاه پاکدامنی که کیرش رو توی اون گیر انداخته بود نگاه کرد. برادر اهل بیرمنگام هم هیجانزده شده بود و هم ترسیده بود. خانم میبل قطعاً میتوانست حقیقت این حرف را در چشمان ترور ببیند، مطمئناً.
ترور با تردید پرسید: «بسیار خب، خانم میبل، بعدش چی؟» و خانم میبل با انتظار دستهایش را به هم مالید، سپس لبخندی شیطانی به او زد. همچنان که غروب سپری میشد، خانم میبل یکی دو چیز به ترور نشان داد و مرد جوان سیاهپوست چیزهایی را یاد گرفت که حتی فکرش را هم نمیکرد ممکن باشد. چیزی که واقعاً همه چیز را خراب کرد این بود که خانم میبل ترور را روی مبل خم کرد و با باسنش بازی کرد…
خانم میبل با خنده گفت: «ترور، من آن زن سیاهپوست عجیب و غریبی هستم که مامانت باید در موردش به تو هشدار میداد، از آن نوع زن سیاهپوست سلطهگری که مردان سیاهپوست را با دیلدو از کون گایید میکند.» بدون هیچ حرف اضافهای، کون ترور را چرب کرد و سپس دیلدو را از کون او بالا برد. مرد سیاهپوست جوان وقتی زن سیاهپوست سلطهگر مسنتر شروع به گاییدنش کرد، مثل یک عوضی زوزه کشید. برای خانم میبل، تازه شروع ماجرا بود…
ترور فریاد زد: «لعنتی، باورم نمیشه که دارم از این لذت میبرم.» در حالی که خانم میبل دیلدو را در کون ترور فرو میکرد، احساس میکرد کیرش سفت میشود. هر چه کیر ترور سفتتر میشد، درد بیشتری میکشید، چون این وسیلهی پاکدامنی، مردانگیاش را به دام انداخته بود. او شروع به زوزه کشیدن از درد شدید کرد. خانم میبل خندید و طوری از کون ترور گایید که انگار فردایی وجود ندارد، تا اینکه برادر مردانهی اهل بیرمنگام واقعاً ارضا شد و التماس رحم کرد. خانم میبل پیروزمندانه فکر کرد: «یکی دیگه تموم شد.»
رزیتا پرسید: «به چی فکر میکنی؟» و ترور جانسون را از سفرش در خاطراتش بیرون کشید. ترور پلک زد و برای لحظهای مطمئن نبود کجاست. به رزیتا نگاه کرد و لبخند زد. دانشگاه آبرن و خانم میبل وحشی و فراموشنشدنی در گذشتهاش بودند، دو دهه کامل با زمان حال فاصله داشتند. با این حال، هرگز نمیتوانست او را فراموش کند…
ترور جانسون با صدای بم و مردانهاش گفت: «یکی باید کتک بخورد.» و به شخصیت استاد تی خود تغییر حالت داد. رزیتا نونز به ترور نگاه کرد و لبخند زد، فکر کرد منظورش اوست. ترور دست رزیتا را گرفت و به لبهایش نزدیک کرد. بله، او عاشق تسلط بر انواع و اقسام زنان در اتاق خواب بود. با این حال، حتی بعد از دو دهه، ترور هرگز نمیتوانست خانم میبل… یا دیلدو بنددارش را فراموش کند. ترور با لبخندی فکر کرد: «معشوقه سیاه، این استاد سیاه را ساخته است.»