وینسنت کلارنس در حالی که روبروی کندرا جانسون، دوست دختر سابق و معشوقه سابقش نشسته بود، با شانهای بالا انداختنِ جبرگرایانه گفت: «سناریوهای شکستِ پول، هر چقدر هم که آزاردهنده به نظر برسند، من را تحریک میکنند.» این سلطهگرِ آفریقایی-آمریکاییِ قدبلند، خوشهیکل، با پوست شکلاتی و لباس چرمی به او نگاه کرد و لبخند زد، سپس سرِ پوشیده از موهای آفریقاییاش را تکان داد. از زمانی که وینسنت پس از افشای دوجنسگراییاش و جدایی بعدیشان، دوباره در زندگی کندرا ظاهر شد، زندگی برای او پر از فراز و نشیب شده بود…
کندرا به آرامی گفت: «مردم اغلب با چیزی که برایشان چندشآور است، تحریک میشوند.» و مرد جوان سیاهپوست تنومند با تکان دادن سر تایید کرد. وینسنت کلارنس، با یک کت چرمی مشکی روی یک پیراهن ابریشمی قرمز، شلوار جین مشکی و چکمههای کابویی مشکی، به طرز خطرناکی خوشقیافه به نظر میرسید، ظاهری که فقط تعداد کمی از برادران میتوانستند داشته باشند. کندرا جانسون مانند پروانهای که به آتش معروف است، جذب او شده بود و در نتیجه سوخت…
کندرا هر چقدر هم که تلاش میکرد، نمیتوانست شبهای پرشوری را که چندی پیش با وینسنت گذرانده بود، فراموش کند. در واقع، آنها یک بار در دفتر او در شرکت حقوقی کاگامه و کانلی در مرکز شهر تورنتو، انتاریو، با هم قرار گذاشتند. همین که کندرا به آن شب پرشور فکر میکرد که در آن خود را با تمام وجود به وینسنت تقدیم کرده بود، زن جوان جامائیکایی-کانادایی احساس کرد که رطوبتی بین پاهای ضخیم و خوشفرمش شروع شده است…
کندرا جانسون، به عنوان تنها وکیل زن سیاهپوست در این شرکت حقوقی معتبر که در ابتدا توسط یک وکیل تحصیلکرده دانشگاه آکسفورد در غرب آفریقا، لیونل کاگامه، و دوست ایرلندیاش در دانشکده حقوق، جاناتان کانلی، تأسیس شده بود، در مسیر درستی قدم برمیداشت. یازده وکیل، به علاوهی گروهی از منشیها و دستیاران در این شرکت کار میکردند و تقریباً همه سفیدپوست یا آسیایی یا لاتین بودند. کندرا در کنار شریک بنیانگذار، آقای کاگامه، به سادگی… بینظیر بود.
کندرا گفت: «بیخیال احتیاط شدن و کشف چیزهای جدید سبک توئه، مگه نه وینس؟» و وینسنت با شیطنت لبخند زد و شانههایش را بالا انداخت. کندرا لبخند شیطنتآمیز او را به یاد آورد، وقتی که او را روی میز خودش خم کرد، شلوار گرانقیمتش را پایین کشید، شورتش را پایین کشید و از پشت کسش را خورد. کندرا ناله میکرد و ناله میکرد وقتی وینسنت در حالی که کونش را لمس میکرد، کسش را میخورد و او را کاملاً دیوانه میکرد…
وینسنت پاسخ داد: «همینه عزیزم.» و لبهایش را به طور اشارهای لیسید که باعث لرزیدن کندرا شد. چون این خواهر جوان کارائیبی دقیقاً میدانست زبان وینسنت چه کاری میتواند انجام دهد. وینسنت پس از اینکه کس کندرا را با زبانش مالید، کاندومی را روی کیر بلند و ضخیم و تیرهاش پیچید و قبل از اینکه وارد آن شود، به کون بزرگ او سیلی زد. برادر روباه صفت با یک دست باسن کندرا را گرفت و با دست دیگر موهایش را کشید و در حالی که کیرش را به کس او میکوبید، آن را به شدت میکشید. کندرا ناله میکرد و نام وینسنت را فریاد میزد و در حالی که او را به طرز احمقانهای گایید، نامش را فریاد میزد و تا زمانی که وینسنت التماس نمیکرد، آرام نمیگرفت…
کندرا پرسید: «وینسنت، میدانم که از بدن من لذت میبری و عاشق زنان هستی، یک مرد چه کاری میتواند برای تو انجام دهد؟» سوالی که از همان زمانی که وینسنت برای اولین بار به او گفت دوجنسگرا است در ذهنش نقش بسته بود، بیاختیار مطرح شد. در فرهنگ جامائیکا، همجنسگرایی و دوجنسگرایی مردان کاملاً تابو محسوب میشد. در جزیره جامائیکا، به مردان کوییر، مردان خل و چل میگفتند و به خاطر اعمال جنسی منزجرکنندهشان مورد تحقیر قرار میگرفتند…
وینسنت با خنده گفت: «خب، کندرا، عزیزم، من یک برادر دوجنسگرا هستم، همیشه این را میدانستم، من عاشق زنان هستم اما کشف کردهام که عاشق کیرهای سفید بزرگ هم هستم.» و کندرا اخم کرد و سپس به او گوش داد که از ماجراجوییهایش برایش تعریف میکرد. ظاهراً وینسنت در تاریکترین گوشه و کنارهای وب گشت و گذار میکرد و آنچه در جاهایی مثل «شکارچی تاگ» و «گتو گاگرز» میدید، او را به شدت تحریک میکرد. آنقدر زیاد که شروع به کاوش شهوتهایش برای «دیگری» کرد.
کندرا با لحنی بیاحساس گفت: «پس گذاشتی سفیدپوستها کیرشون رو تو کونت فرو کنن.» و وینسنت، برادر جامائیکاییِ قد ۱.۹۰ متر، ورزشکار، پوست تیره، موهای بافته شده با صدای بم، فقط لبخند زد و شانههایش را بالا انداخت. اگر کندرا چنین حرفی را به هر مرد جامائیکاییِ محترمی در جزایر زده بود، جانش در خطر مرگ قرار میگرفت. واکنش وینسنت، یا عدم واکنش او، کندرا را حسابی غافلگیر کرد، و البته نه به شکل خوب…
وینسنت پاسخ داد: «و من عاشقشم.» و سپس، در حالی که کندرای شگفتزده به او خیره شده بود، وینسنت از تمایلات جنسیاش برایش گفت. ظاهراً چیزهای زیادی در مورد وینسنت وجود داشت که کندرا نمیدانست. برادر تنومندی که دوست داشت کون گندهاش را بزند و به او فحش بدهد در حالی که او کیر بزرگ جامائیکاییاش را میمکید، ظاهراً عاشق این بود که کونش پر از کیرهای سفید بزرگ شود. به دلایلی، وقتی کندرا تصور میکرد که وینسنت با مرد دیگری سکس میکند، احساس کرد… تحریک شده است.
کندرا بالاخره پرسید: «خب، از من چی میخوای؟» و وینسنت لبخندی زد و سر تکان داد. کندرا به صندلیاش تکیه داد و وقتی وینسنت برایش تعریف کرد که حالا درگیر چه چیزی است، فکش تقریباً به زمین خورد. صحنههای جنسی که وینسنت با دیدنشان تحریک میشد، برایش کاملاً تکاندهنده بود… و به دلایلی عجیب، تحریککننده. به همین دلیل بود که کندرا متوجه شد که با ملاقات با وینسنت و معشوق جدیدش، یک مرد سفیدپوست به نام ترنس مسترز، اهل کلمبوس، اوهایو، موافقت کرده است.
شب بعد، آن مرد سفیدپوستِ کچل، خوشاندام، چهل و چند ساله و چشمآبی، در حالی که به کندرا و وینسنت در اتاق نشیمن خانهشان ملحق میشد، گفت: «از آشنایی با شما خوشبختم، خانم، وینسنت چیزهای زیادی در مورد شما به من گفت.» کندرا به وینسنت و سپس به معشوقش ترنس مسترز نگاه کرد و آن مرد شبیه معلم سرخانه یا کتابدار یا چیزی شبیه به آن بود. اصلاً چیزی نبود که کندرا انتظار داشت…
کندرا پاسخ داد: «امیدوارم اتفاقات خوبی بیفتد.» و ترنس و وینسنت لبخندی رد و بدل کردند. با گذشت شب، وکیل جوان جامائیکایی-کانادایی و سلطهگر تازهکار، اطلاعات بیشتری در مورد ترنس، معشوق دوستپسر سابق وینسنت، به دست آورد. این مرد آمریکایی تازه وارد تورنتو، انتاریو، بود و خود را دوجنسگرا میدانست. اوه، و ترنس همچنین از رابطه قبلیاش با یک زن نیجریهای به نام کاترین آدواله، که در ایالات متحده با او آشنا شده بود، پسری به نام ایزاک داشت…
ترنس گفت: «وینسنت برای من یک رویای به حقیقت پیوسته است، یک مرد سیاهپوست زیبا که به هر دو سمت گرایش دارد و به اندازه من به BDSM علاقه دارد.» و او و وینسنت یکدیگر را بوسیدند، که کندرا آن را هم تحریککننده و هم آزاردهنده یافت. کندرا به آنها نگاه کرد و با پذیرفتن این واقعیت که تمایلات جنسی وینسنت در حال تکامل است و او باید با آن کنار بیاید، آرام شد. راستش را بخواهید، ترنس هم چیزی آزاردهنده و شهوانی داشت…
کندرا با لحنی چالشبرانگیز گفت: «خب، وینسنت به من میگوید که تو دوست داری از کون با مردهای سیاهپوست سکس کنی.» و ترنس به جای اینکه تعجب کند یا معذب شود، به چشمانش نگاه کرد و محکم سر تکان داد. وینسنت دستش را روی ران ترنس گذاشت و آن دو مرد به هم لبخند زدند. این قطعاً واکنشی نبود که کندرا جانسون انتظار داشت…
ترنس با لحنی جدی گفت: «کندرای عزیزم، مردهای سیاهپوستی هستند که از سکس با مردهای سفیدپوست در حالی که زنان سیاهپوست تماشا میکنند لذت میبرند و وینسنت عزیزمان یکی از آنهاست.» و وینسنت سر تکان داد. کندرا به آن دو نگاه کرد و لبخند زد. همینطور که آن دو را در حال انجام آن کار تصور میکرد، عمل همجنسگرایانهی سیاهپوستان روی عاج فیل و از این قبیل چیزها، کس زن جوان جامائیکایی-کانادایی از هیجان تکان خورد…
کندرا اعتراف کرد: «هوم، دوست دارم اینو ببینم.» و وینسنت و ترنس به هم لبخند زدند، سپس به او پوزخندی زدند. کندرا لبخند زد و سپس بلند شد. همین که دو مرد دوجنسگرا به او نگاه کردند، آن زیبای جامائیکایی خوشهیکل و تیرهپوست لباسهایش را درآورد و بدن زیبایش را نشان داد. وینسنت و ترنس آنقدر ارضا شدند که زیپ شلوارشان را پایین کشیدند و آلت تناسلی سفتشان را نشان دادند. کندرا پیروزمندانه لبخند زد و به همین سادگی، خوشگذرانی شروع شد…
ترنس در حالی که وینسنت خم شد و کیر بزرگ و رنگپریدهی ترنس را نوازش کرد و سپس آن را در دهان خود گذاشت، گفت: «اگر بدانی چقدر زن سیاهپوست از تماشای دوستپسرها و شوهرهای سیاهپوستشان که یک کیر سفید بزرگ را میمکند، لذت میبرند، تعجب خواهی کرد.» کندرا سر تکان داد و ترنس سینههای او را بوسید و دو انگشتش را در کسش فرو برد، در حالی که وینسنت کیر سفت او را میبلعید. کندرا به وینسنت نگاه کرد، در حالی که ترنس داشت کیر ترنس را میمکد، و متوجه شد که واقعاً ارضا شده است…
کندرا گفت: «حتماً جنبه ممنوعه آن و سیاستهای نژادی مزخرف است.» و در حالی که ترنس همچنان به انگشت کردن کسش ادامه میداد، ناله میکرد. بعد از اینکه وینسنت او را محکم و سفت مالید، ترنس چشمکی به کندرا زد و بلند شد. دو مرد در حالی که کندرای مجذوب به آنها نگاه میکرد و انگشتانش در کسش بود، شروع به انجام کار خود کردند. دیدن دو مرد هیکلی، یکی تیرهپوست و دیگری رنگپریده، که قصد انجام این کار زشت را داشتند، خواننده زن جامائیکایی را چنان تحریک کرد که کسش کاملاً خیس شد…
وینسنت در حالی که چهار دست و پا روی زمین میافتاد، با لبخند گفت: «بیا این کون رو بگیر.» ترنس لبخند زد و پشت سر او قرار گرفت و کندرا جعبه کاندوم و شیشه روانکننده را به او داد. ترنس کاندومی را روی آلت تناسلی او چرخاند و پس از روان کردن کون وینسنت، آلت تناسلی او را به باسنش فشار داد. در حالی که کندرا نگاه میکرد، آلت تناسلی کلفت و رنگپریده مرد طاس وارد کون صاف و تیره وینسنت شد و مرد جامائیکایی از رضایت ناله کرد…
ترنس در حالی که به کندرا چشمک میزد و باسن وینسنت را گرفته و به او فشار میآورد، گفت: «من با مردان سیاهپوست زیادی سکس داشتهام در حالی که زنان سیاهپوستشان تماشا میکردند، اما وینسنت بیشک مورد علاقه من است، آنقدر که ما مرتباً با هم برای سکس با مردان و زنان همکاری میکنیم.» کندرا در حالی که تماشا میکرد ترنس با وینسنت سکس میکند، کلیتوریس خود را میمالید و سینههایش را لیس میزد…
کندرا گفت: «هممم، من از اون دسته آدمهای تماشاچی نیستم، رفقا، این خواهر جامائیکایی باید شرکت کنه.» و بلند شد و به اتاق خوابش رفت. لحظاتی بعد، با یک شیء کاملاً آلت تناسلی مردانه در دستانش برگشت. ترنس و وینسنت برگشتند تا تماشا کنند که کندرا دیلدو بنددار براق آبنوسیاش را پوشیده و با تهدید آلت تناسلی لاستیکی سفتش را نوازش میکند. کندرا بدون معطلی بیشتری به جمع پیوست و همانطور که قبلاً گفته شد، به خوبی شرکت کرد…
وینسنت در حالی که کندرا به او نزدیک میشد گفت: «هوم، بذار بمکم.» و برادر تنومند جامائیکایی لبهایش را دور دیلدو او حلقه کرد. کندرا در حالی که وینسنت آلت تناسلی لاستیکی او را میمکید و ترنس همچنان به کون او میکوبید، پوزخندی زد. واضح بود که وینسنت خیلی عجیبتر از آن چیزی است که کندرا قبلاً به او نسبت داده بود، و فعلاً، این موضوع برای او اشکالی نداشت. در واقع، بیش از حد خوب…
ترنس با لبخند گفت: «میبینی؟ تو از این خوشت میاد، خیلی از زنهای سیاهپوست این جور چیزا رو دوست دارن.» و در حالی که همچنان کیر رنگپریدهاش را توی کون وینسنت فرو میکرد، به کندرا چشمک زد. کندرا به آمریکایی کچل نگاه کرد و سرش را به نشانهی تایید تکان داد. کندرا پشت گردن وینسنت را گرفت و کاری کرد که او کیر مصنوعیاش را تا ته گلویش فرو کند و ترنس آنقدر در این کار ماهر بود که ترنس از اجرای او لبخند زد…
وینسنت مکثی کرد و گفت: «خوشحالم که همه خوش میگذرانند.» سپس به سرعت مکیدن دیلدو کندرا را از سر گرفت. ترنس پس از مدتی که کون وینسنت را میکوبید، از او جدا شد. کندرا از کون ناز وینسنت خوشش آمد و تصمیم گرفت کمی با آن خوش بگذراند. همانطور که وینسنت آنجا نشسته بود و پس از ضربات بیوقفه ترنس به کونش، نفس تازه میکرد، فکری شیطانی و شیطانی به ذهن کندرا خطور کرد…
کندرا با لحنی جذاب و آمرانه گفت: «وینسنت، خیلی چرت و پرت میگی، با این دیلدو کونتو گاییدم.» وینسنت به او نگاه کرد و پوزخندی زد. ترنس به آنها چشمک زد و کیر بزرگ آمریکاییاش را نوازش کرد و تماشا کرد که چطور این سلطهگر جامائیکاییِ شهوتانگیز، برادر تنومند دوجنسگرای جامائیکایی را خم میکند و کونش را باز میکند. ترنس کون وینسنت را چرب کرد و او را برای دیلدو کندرا آماده کرد…
ترنس گفت: «عزیزم، شروع کن.» و کندرا مطمئن نبود که او را خطاب قرار میدهد یا وینسنت، و اهمیتی هم نمیداد. بعد از اینکه وینسنت خم شد، کندرا باسن صاف او را نوازش کرد و سپس دیلدو را به مقعد چربشدهاش فشار داد. بدون معطلی بیشتر، کندرا دیلدو را به باسن وینسنت فرو کرد. از آنجایی که دیلدوی کندرا از آلت ترنس بزرگتر بود، وینسنت فریاد زد وقتی کندرا به او دخول کرد. کندرا در حالی که میخندید، باسن وینسنت را گرفت و با جدیت شروع به گاییدن او کرد…
کندرا به وینسنت گفت: «این کثافت واقعاً داره تحریکم میکنه، شاید لازم باشه بعد از اینکه کونتو داغون کردم، گاییده بشم.» وینسنت ناله میکرد و دیلدویش را در کون او فرو میکرد. ترنس برای ساکت کردن جیغهای وینسنت، به معشوقش پیشنهاد داد که روی چیز دیگری تمرکز کند. کندرا وینسنت را تماشا میکرد که دوباره کیر ترنس را میمکید و به کون او سیلی میزد، از اینکه وینسنت هنگام گاییدنش خودش را به او میمالید، لذت میبرد. هر چقدر هم که این صحنه آزاردهنده بود، کس کندرا مثل گودال خیس بود…
وینسنت کمی بعد، بعد از اینکه کندرا دیلدویش را از کون او بیرون کشید، گفت: «خیلی باحال بود.» همانطور که ترنس کیر سفت او را نوازش میکرد، وینسنت تماشا میکرد که کندرا را نشاند و جلویش زانو زد. این مرد عجیب و غریب دوجنسگرای جامائیکایی شروع به لیسیدن کس خیس این سلطهگر خوشهیکل جامائیکایی کرد تا او را برای دریافت یک کیر سفید بزرگ آماده کند، درست همانطور که یک زن سیاهپوست واقعی باید…
کندرا گفت: «هوم، من برای بیشتر آمادهام.» و بعد از اینکه وینسنت خوردن کسش را تمام کرد، به آرامی سر او را نوازش کرد. ترنس لبخند زد و نزدیکتر شد. وینسنت تماشا میکرد که مرد طاس آمریکایی کیر سفتش را به لبهای پر کندرا میمالید. این سلطهگر جامائیکایی شهوتانگیز مردد بود. کندرا قبلاً هرگز کیر سفید را نچشیده بود، اما امشب شبی برای امتحان کردن چیزهای جدید بود. کندرا به وینسنت چشمک زد و کیر ترنس را در دهانش گذاشت…
ترنس در حالی که لبخند میزد و کندرا با اشتیاق کیر رنگپریدهاش را میمکید، گفت: «وقتشه از سکس مقعدی لذت ببریم، خانم جذاب.» در همین حال، وینسنت در همان نزدیکی نشسته بود و کیر ضخیم و تیره او را نوازش میکرد و تماشا میکرد که دوست دختر سابق سیاهپوستش چطور دوست پسر سفیدپوستش را میمکد. نوعی تفریح عجیب و غریب و پیچیده که فقط یک مرد سیاهپوست دوجنسگرا با کمی خویشتنداری میتواند از آن لذت ببرد. بعد از اینکه کندرا مکیدن ترنس را تمام کرد، مرد آمریکایی کاندومی را روی کیر او پیچید و این بانوی جذاب جامائیکایی چهار دست و پا شد…
وینسنت در حالی که پوزخندی میزد، گفت: «هوم، من عاشق تماشای سکس تو با زنان سیاهپوست با کیر بزرگ و سفیدت هستم.» ترنس کیر کلفتش را به آرامی در کس کندرا فرو میکرد. این سلطهگر جامائیکایی وقتی ترنس به او دخول میکرد، جیغ میکشید. ترنس به کون بزرگ و سیاه کندرا سیلی میزد و موهایش را میکشید و او را میگشود. هیچ چیز برای یک آمریکایی دوجنسگرا بیشتر از یک کس سیاهپوست دوست نداشت، البته شاید به جز کون یک مرد سیاهپوست. ترنس در حالی که وینسنت تماشا میکرد، با لذت کون کندرا را میگشود و دختر جامائیکایی از لذت جیغ میکشید…
کندرا جیغ زد: «لعنتی، مرد عوضی.» و وینسنت در حالی که دوستپسر دوجنسگرای آمریکاییاش را تماشا میکرد که داشت با دوستدختر سابق جامائیکایی-کاناداییاش سکس میکرد، خندید. باسن بزرگ و سیاه کندرا در حین سکس تکان میخورد. وینسنت آنقدر تحریک شد که دوباره به جمع اضافه شد، درست همانطور که کندرا قبلاً وقتی داشت کیر ترنس را میگرفت، این کار را کرده بود. قرار بود این اتفاق خوبی بیفتد…
ترنس گفت: «کندرا، کیر سیاه مرد من وینسنت را بمک، من از تماشای خواهران کارائیبی که مردانشان را میمکند لذت میبرم.» و کندرا سر تکان داد و لبهای پر و شهوانیاش را دور کیر ضخیم و تیره وینسنت پیچید. این مرد دوجنسگرای جامائیکایی با لذت ناله میکرد وقتی کندرا شروع به مکیدن کیرش کرد. راستش را بخواهید، وینسنت هر چقدر هم که عاشق کیر سواری ترنس بود، دلش برای حس کردن دهان، کس و کون یک زن سیاهپوست تنگ شده بود…
وینسنت با خوشحالی آهی کشید و گفت: «وای، دلم برای این تنگ شده بود.» در حالی که کندرا کیرش را در گلویش فرو میکرد، حتی در حالی که بدن شهوتانگیزش زیر فشار ترنس میلرزید. بعد از آن، وینسنت و ترنس کندرا را به صورت دو نفره به هم پیوند دادند و این دو مرد دوجنسگرا دقیقاً به این بانوی دوجنسگرای جامائیکایی نشان دادند که از چه جنسی ساخته شدهاند، و بعد هم به او نشان دادند. راستش را بخواهید، کندرا نمیدانست چه چیزی به او ضربه زده، اما عاشقش بود…
کندرا در حالی که لبخند میزد، روی وینسنت رفت و کسش را روی کیر سفت او گذاشت و گفت: «این قراره خیلی خوش بگذره.» بعد از اینکه مکیدن کیر وینسنت تمام شد، برادر دوجنسگرای جامائیکایی یک کاندوم روی کیر او پیچید و سپس مهمانی ادامه یافت. در حالی که کندرا خودش را روی کیر وینسنت فرو کرد، ترنس از پشت به او نزدیک شد. آمریکایی دوجنسگرا گونههای کون گنده کندرا را کاملاً باز کرد، درِ پشتی او را چرب کرد و سپس کیر کلفتش را روی سوراخ باسن او فشار داد…
ترنس پاسخ داد: «اصلاً نمیدونی، خانم سکسی.» و کیر کلفتش را در سوراخ کون کندرا فرو کرد، درست زمانی که کندرا داشت از کیر سفت وینسنت لذت میبرد. وینسنت سینههای کندرا را میمکید و در حالی که کندرا سوارش بود، به کون بزرگش سیلی میزد. همزمان، ترنس کیرش را در کون کندرا فرو کرد. سوراخ کون وکیل جامائیکایی شهوتانگیز و با باسن بزرگ حتی از سوراخ کون دوستپسر سابقش وینسنت هم تنگتر و گرمتر بود، و ترنس عاشق این بود…
کندرا جیغ زد: «لعنتی، این خیلی شدیده.» وینسنت و ترنس، به ترتیب، کیرهایشان را در کس و کون او فرو کردند. آنها او را محکم و سریع، با کارایی وحشیانه مردان باتجربه، گاییدند. کندرا از لذت زوزه میکشید وقتی کیرهای کلفت در سوراخهایش فرو میرفتند و وقتی وینسنت و ترنس تا تهش گاییدند، لذتی شیطانی و درد داغ و لذتبخشی را در بدنش حس میکرد. آن دو مرد دوجنسگرا او را گاییدند تا اینکه کندرا التماس کرد که رحم کند. تنها پس از آن بود که کیرهایشان را از سوراخهای باز و گشاد او بیرون کشیدند…
کندرا در حالی که از حمام بیرون میآمد و لبخندی شاد بر لب داشت، گفت: «باید یه وقت دیگه این کار رو بکنیم.» وینسنت کلارنس و ترنس مسترز در کنارش بودند. زوج دوجنسگرای چند نژادی با شیطنت به او نگاه کردند. وینسنت و ترنس با تکان دادن سر، لباس پوشیدند و از خانم جامائیکایی دوستداشتنی و سرزنده به خاطر مهماننوازیاش تشکر کردند. آنها قول دادند آخر هفتهی بعد دور هم جمع شوند و کندرا جانسون متوجه شد که او واقعاً مشتاق این ملاقات است. چه کسی فکر میکرد که مردان دوجنسگرا اینقدر خوش بگذرانند؟