شوهران سیاه‌پوست مسلمان وجود دارند

امجد محمدو/بانو امجد با پوزخندی گفت: «خالد، شانس آوردی که پیش من آمدی، من یک اسب تک شاخ هستم عزیزم، یک زن سلطه‌گر مسلمان سیاه‌پوست که واقعاً دوست دارد مردان مسلمان سیاه‌پوست را گاییده کند.» این جمله را در حالی گفت که داشت آلت تناسلی پاکدامنی را روی کیر بزرگ سنگالی خالد دیوف می‌کشید. وقت آن رسیده که این مرد خارجی بفهمد زنان مسلمان سیاه‌پوست آمریکا دقیقاً چقدر می‌توانند قوی و کاملاً مسلط باشند…

این زن مسلمان موریتانیایی-آمریکایی با قدی حدود ۱.۷۵ متر، سینه‌های بزرگ، باسن‌های پهن و پایین‌تنه‌های بزرگ، و موهای قهوه‌ای روشن، در حالی که دستانش را به کمر زده بود، آنجا ایستاده بود و هیکلی با ابهت داشت و خودش هم به خوبی از این موضوع آگاه بود. بانو امجد در دوران اوج خود بر مردان و زنان زیادی تسلط داشته است، اما امشب در سیاه‌چال/زیرزمین خود، از یک مهمان ویژه پذیرایی می‌کرد. امشب واقعاً یک موقعیت ویژه بود. زیرا بانو امجد قرار بود برای اولین بار با یک مرد سیاه‌پوست مسلمان رابطه جنسی برقرار کند…

خالد دیوف از حرف بانو امجد کاملاً مرعوب به نظر می‌رسید، که این اربابِ مسلمانِ دوست‌داشتنی، سلطه‌جو و سرزنده‌ی موریتانیایی را کاملاً به وجد آورد. برادر مسلمانِ سنگالی-آمریکاییِ شکلاتی‌رنگ، با قدی حدود ۱۸۰ سانتی‌متر، اندامی لاغر و ورزشکاری، به آلت تناسلی‌اش که در دستگاهِ عفت گرفتار شده بود نگاه کرد و آهی کشید. او مدت‌ها بود که درباره‌ی همین سناریو خیال‌پردازی می‌کرد. بالاخره قرار بود روی دیگرِ شوهرداری را تجربه کند…

چند ماه پیش، خالد دیوف به یک مهمانی سکس گروهی در شهر لاس وگاس، نوادا رفت و حسابی خوش گذراند. یکی از زوج‌های حاضر در آن مهمانی، لوسیل آزاریا و همسرش لیونل، دو تاجر املاک یهودی-آمریکایی ثروتمند، کاملاً مجذوب برادر قدبلند و خوش‌قیافه‌اش شدند و تمام شب را صرف گوش دادن به تک تک کلمات او کردند…

خانواده آزاریا، به عنوان ستون‌های جامعه یهودیان نوادا، قطعاً زوج جالبی بودند. خالد از اینکه برخی از آمریکایی‌های سفیدپوست در مورد مسائل جنسی و نژادی چقدر عجیب و غریب و روشنفکر بودند، شگفت‌زده شده بود. لیونل آزاریا با قدی حدود ۱.۷۵ متر، کمی تپل و طاس، موهای قهوه‌ای تیره با رگه‌هایی از پوست خاکستری مرمرین و چشمانی سبز و سرزنده، در یک کلام، یک مرد بسیار جوان پنجاه و چهار ساله و ماجراجو بود…

لوسیل تارتالیا-آزاریا، همسر دوست‌داشتنی لیونل، را می‌توان در واقع نقطه مقابل او دانست. قدی معادل ۱.۷۵ متر، اندامی خوش‌فرم و جذاب، با پوستی برنزه روشن، موهایی بلند و فرفری به رنگ قهوه‌ای تیره و چشمانی به رنگ قهوه‌ای روشن، این دختر ایتالیایی-آمریکایی باسنی داشت که هرگز از آن دست نمی‌کشید. جدای از شوخی، لوسیل تارتالیا-آزاریا باسنی داشت که هم کیم کارداشیان، ستاره تلویزیون واقع‌نما و هم سرنا ویلیامز، اسطوره تنیس، به آن حسادت می‌کردند. خالد بیشتر شب را صرف تحسین آن باسن کرد، که باعث خوشحالی لوسیل… و ظاهراً لیونل شد.

لیونل آزاریا در حالی که لوسیل در اتاق نشیمن آزاریا روی مبل نشسته بود، به خالدِ خندان گفت: «من عاشق تماشای همسرم با مردان سیاه‌پوست، به‌خصوص مردان مسلمان، هستم.» لوسیل در حالی که لبخند می‌زد، زیپ شلوار خالد را باز کرد و آلت تناسلی بلند و ضخیم و تیره او را آزاد کرد. لوسیل آلت تناسلی خالد را بو کشید و سپس به آرامی پوست ختنه‌گاه را عقب کشید تا سر آلت تناسلی او را لیس بزند. زن میانسال یهودیِ روباه صفت، با رضایت به خالد نگاه کرد و پوزخندی زد…

لوسیل با چشمکی گفت: «از طعم شما خوشم می‌آید، آقای دیوف.» و خالد لبخند زد و سر تکان داد. درست مثل همین، لوسیل شروع به مکیدن کیر او کرد، انگار زندگی‌اش به آن بستگی داشت. خالد به عقب تکیه داد و در حالی که لوسیل کیر او را می‌مکید و به آرامی بیضه‌هایش را ماساژ می‌داد، آرام شد. برادر سنگالی نمی‌توانست شانس خود را باور کند. از زمانی که از زادگاهش بایار، سنگال، به لاس وگاس نقل مکان کرد، زندگی برایش مثل یک ترن هوایی شده بود. خانم‌های محلی از او سیر نمی‌شدند…

خالد در حالی که لبخند می‌زد، گفت: «هوم، تو خوبی.» لوسیل داشت کیرش را تا ته گلویش می‌کشید. لیونل، شوهر لوسیل، روی مبل روبروی آنها نشسته بود و کیر رنگ‌پریده‌اش را از شلوارش بیرون کشید و خودارضایی کرد. ظاهراً از دیدن اینکه همسرش با مرد دیگری، و در آن زمان یک مرد سیاه‌پوست مسلمان، رابطه جنسی دارد، خیلی ذوق‌زده شده بود. ظاهراً افراد زیادی با همین فتیش در ایالات متحده آمریکا وجود داشتند و حالا که فکرش را بکنید، این کاملاً به خالد دیوف می‌آمد…

لوسیل مکثی کرد و گفت: «تو اصلاً نمی‌فهمی، پسر.» و در حالی که کیر خالد را می‌مکید، شروع به مالیدن باسن او با انگشت کرد. خالد که کمی از این حرف متعجب شده بود، با این حال به او اجازه داد چون او یک برادر عجیب و غریب است. وقتی لوسیل او را مثل سنگ سفت کرد، پسر سنگالی از لذت آهی کشید. خالد در حالی که به آن زن جذاب و دوست‌داشتنی لبخند می‌زد، لب‌هایش را لیسید. وقت شروع مهمانی است…

خالد گفت: «بذار اون کون مدیترانه‌ای خوشگل رو بگیرم.» و لوسیل خندان روی چهار دست و پا نشست و آن تکه بزرگ، گرد و خیلی وسوسه‌انگیز و ظریف از باسن یهودی ایتالیایی-آمریکایی‌اش را نشان داد. خالد دو انگشتش را داخل کس لوسیل که از قبل خیس بود فرو برد و کون او را بو کشید. خالد گونه‌های کون کلفتش را کاملاً باز کرد، زبانش را داخل کون او فرو برد و لوسیل از لذت آهی کشید. حس زبان خالد در کونش او را دیوانه کرد و از آن سیر نمی‌شد…

لوسیل با ناله‌ای از لذت زمزمه کرد: «هوم، اون کون رو بخور، مرد سکسی.» خالد در حالی که زبانش را روی مقعد او می‌کشید، به کونش سیلی می‌زد. لوسیل لحظه‌ای سرش را بالا آورد و دید که شوهرش لیونل با خشم خودارضایی می‌کند و به تعاملات او با خالد نگاه می‌کند. بعد از اینکه خالد خوردن کون لوسیل را تمام کرد، کاندومی را روی کیر بزرگش پیچید و سپس آن را به کس او فشار داد. بدون معطلی بیشتر، به جلو خم شد و به او دخول کرد.

لیونل آزاریا از روی مبل فریاد زد: «آره، مرد، خوب بکنش.» و مشاور املاک تپل با یک دست نوک سینه‌هایش را نیشگون گرفت و با دست دیگر آلت تناسلی‌اش را نوازش کرد، ظاهراً از دیدن خالد دیوف که داشت با همسرش لوسیل سکس می‌کرد، مبهوت شده بود. مرد جوان مسلمان سنگالی که جسور شده بود، به باسن بزرگ و برنزه لوسیل سیلی زد و موهای بلند و تیره‌اش را کشید و در همان حال آلت تناسلی‌اش را به کس او کوبید. لوسیل از خوشحالی جیغ زد وقتی خالد او را خشن، درست همانطور که او دوست داشت، سکس می‌کرد…

خالد با لحنی طعنه‌آمیز گفت: «کمر گنده ایتالیایی‌ات از کیر سیاه‌پوست مسلمان خوشش میاد، آره؟» و به باسن لوسیل زد و تماشا کرد که زیر فشار ضرباتش تکان می‌خورد. خالد اوضاع را عوض کرد، مقعد لوسیل را چرب کرد و سپس کیرش را به در پشتی او فشار داد. مرد سنگالی به آرامی اما مطمئن، کیر بلند و تیره‌اش را در سوراخ باسن او فرو کرد. جیغ‌های پرشور لوسیل تغییر کرد و خالد شروع به گاییدن او از باسن کرد…

لوسیل با لحنی طعنه‌آمیز گفت: «آره رفیق، می‌خوام رو کیرت گوزید.» و ثانیه‌ای بعد، خالد چهره در هم کشید وقتی آن زن ایتالیایی یهودی هیکل گنده گونه‌های کونش را فشار داد، که انگار کیرش را مثل یک گیره به دام انداخته بود. خالد پوزخندی زد وقتی لوسیل روی کیرش گوزید، و خالد دوباره به گاییدن او از باسن ادامه داد و کیرش را عمیق‌تر در کون او فرو کرد. و او تا وقتی که لوسیل جیغ زنان التماسش کرد که رحم کند، آرام نگرفت…

«خالد، خیال‌پردازی را بس کن!» صدای تیز خانم امجد طنین‌انداز شد و جوان مسلمان سنگالی با تعجب پلک زد و از سفر شهوانی‌اش در خاطراتش بیرون آمد. پس از ملاقات با لوسیل و لیونل آزاریا، خالد در مورد سکس گروهی و خودارضایی کنجکاو شد. سکس با زنان سفیدپوست عجیب و غریب در مقابل شوهران سفیدپوستشان خالد را تحریک می‌کرد، زیرا او عاشق بازی دادن به این زوج‌ها بود. با این حال، او در مورد جنبه دیگر خودارضایی نیز کنجکاو شد، که او را به لانه خانم امجد کشاند…

خالد پاسخ داد: «بله خانم.» و بانو امجد لبخند زد. آن زن سلطه‌گر آفریقایی-آمریکاییِ خوش‌هیکل انگشتانش را به هم زد و هیکلی مردانه از سایه‌های سیاه‌چال/زیرزمین بیرون آمد. خالد پلک زد وقتی مردی تپل و کمی آشنا جلو آمد. چهره‌ی مرد مسلمان سنگالی با دیدن لیونل آزاریا، شوهر بی‌غیرتی که خالد مدتی پیش با همسرش رابطه داشت، غرق در تعجب شد.

بانو امجد با لحنی جدی به خالدِ شوکه گفت: «می‌بینم که تو و لیونل همدیگر را می‌شناسید، خب، او و همسرش لوسیل هر دو قبلاً زیردست من بوده‌اند و امشب، او گاو نر من و تو شوهر زن زانیه من هستی.» لیونل به خالد لبخند زد و درست مثل همین، بانو امجد، گاو نر سفید و شوهر زن زانیه سیاهش را به یک تجربه شهوانیِ زناکاریِ معکوسِ بین نژادی برد…

لیونل در حالی که لبخند می‌زد، گفت: «چرخش، بازی منصفانه‌ای است.» در حالی که بانو امجد، کیر رنگ‌پریده‌اش را گرفت و در حالی که به خالد نگاه می‌کرد، آن را نوازش می‌کرد. این سلطه‌گر شهوت‌انگیز شروع به مکیدن کیر گاو نر کرد، در حالی که مرد سیاه‌پوست نگاه می‌کرد. خالد با حیرت تماشا کرد که زن سیاه‌پوستِ مسلط با پوست تیره و اندامی ورزیده، کیر رنگ‌پریده گاو نر را می‌مکد و برخلاف میلش، تحریک شد. این قطعاً شبیه هیچ چیزی نبود که این مرد مسلمان سنگالی تا به حال دیده یا تجربه کرده بود…

بانو امجد مکثی کرد و گفت: «من عاشق طعم کیر سفید هستم.» و به خالد که کیر بزرگ سیاهش در پاکدامنی قفل شده بود، پوزخندی زد و کیر لیونل را مکید. وقتی کیرش را سفت و محکم کرد، بانو امجد کس خیس و پرموی او را لمس کرد. وقت سکس واقعی بود. آن زن سیاه‌پوست مسلمان سلطه‌گر چهار دست و پا شد و لیونل پشت سر او قرار گرفت. لیونل در حالی که به باسن بزرگ و سیاه بانو امجد سیلی می‌زد، پوزخندی زد و کاندوم را پوشید و سپس به راحتی در او فرو رفت.

لیونل در حالی که باسن پهن خانم امجد را گرفته بود و به او تلمبه می‌زد و کیرش را در کس او فرو می‌کرد، به خالد لبخند زد و گفت: «من دوست دارم با زنان مسلمان سیاه‌پوست با کیر بزرگ یهودی‌ام سکس کنم، در حالی که یک مرد مسلمان سیاه‌پوست ما را تماشا می‌کند.» خانم امجد از لذت جیغ می‌کشید وقتی لیونل گاو نر کس او را می‌گاید و به باسن بزرگ و سیاه او سیلی می‌زد. لیونل در حالی که موهای بلند و تیره خانم امجد را گرفته بود، سرش را به عقب کشید و او را سکس می‌داد. او او را خوب گایید و کاری کرد که جیغ بزند، در حالی که خالد تماشا می‌کرد…

خالد صدای خودش را شنید که ناگهان گفت: «لعنتی، از این کار حالم بهم خورد، خوب بکنش لیونل.» و لیونل پوزخندی زد و در حالی که به گاییدن خانم امجد ادامه می‌داد، به باسن بزرگ موریتانیایی او سیلی زد. بعد از مدتی گاییدن حسابی با او، لیونل آمد و از واژن او بیرون کشید. خانم امجد با خوشحالی لبخند زد، و بعد از گاییدن حسابی لیونل گاو نر به او، احساس درد لذت‌بخشی می‌کرد. خالد با لبخندی عجیب بر چهره خوش‌قیافه‌اش، آن دو را تماشا می‌کرد…

لیونل در حالی که آلت تناسلی‌اش را به سمت خالد تکان می‌داد، با پوزخند پرسید: «خالد، تشنه به نظر می‌رسی، رفیق، یه نوشیدنی قوی می‌خوای؟» بانو امجد به خالد نگاه کرد و با شیطنت لبخندی زد، سپس سر تکان داد. خالد جلو آمد و خودش را به کار انداخت. مرد مسلمان سنگالی آلت تناسلی لیونل را گرفت و با ولع شروع به مکیدن آن کرد. بانو امجد با تعجب به مرد جوان سیاه‌پوستی نگاه می‌کرد که داشت یک آلت تناسلی سفید بزرگ را می‌مکید. زن مسلمان موریتانیایی که هم آشفته و هم تحریک شده بود، شروع به انگشت کردن کس خیسش کرد…

بانو امجد گفت: «لیونل، می‌خواهم تماشایت کنم که چطور خالد را با آن کون تنگ و سیاهش می‌بوسی.» و لیونل و خالد نگاهی به او انداختند. هر دو مرد از آنچه آن سلطه‌گر سیاه‌پوست به آنها گفت، مبهوت شدند. این بخشی از نقشه نبود. در واقع، لیونل از مکیدن کیرش توسط خالد لذت می‌برد و مشتاق بود که بیشتر با بانو امجد سکس کند. گاو نر به زن زانیه نگاه کرد و دو مرد لبخند مشکوکی رد و بدل کردند…

خالد در حالی که چهار دست و پا روی زمین می‌نشست گفت: «برو انجامش بده.» و خانم امجد خندید، چون می‌دانست که تمام مدت در مورد آن مرد مسلمان سنگالی درست گفته است. خالد، مثل خیلی از پسرهای مسلمان سیاه‌پوست، خیلی مردانه و خیلی عادی به نظر می‌رسید، اما در واقع دوجنس‌گرا بود و احتمالاً به اندازه کس، آلت تناسلی مردانه را دوست داشت، هرچند که ظاهر خوبی داشت. لیونل به او سر تکان داد و پشت خالد قرار گرفت و خانم امجد کاندوم و روان‌کننده به او داد. وقت آن است که مهمانی را واقعاً شروع کنیم…

لیونل در حالی که آلت تناسلی‌اش را به باسن خالد فشار می‌داد، گفت: «همیشه می‌خواستم با یک مرد سیاه‌پوست جذاب سکس کنم.» بانو امجد نزدیک شد و گونه‌های باسن خالد را کاملاً باز کرد و سپس روان‌کننده بیشتری اضافه کرد. بسیاری از زنان سیاه‌پوست، به خصوص زنان جهان اسلام، از دوجنس‌گرایی مردان سیاه‌پوست منزجر هستند و از معاشرت با مردان سیاه‌پوست دوجنس‌گرا برای رابطه جنسی و عاشقانه بیزارند.

بانو امجد از این قاعده مستثنی بود، البته از چندین جهت. هیچ چیز به اندازه رابطه جنسی مرد با مرد، این زن مسلمان موریتانیایی را به خود جذب نمی‌کرد و او در زندگی شخصی‌اش ترجیح می‌داد با مردان دوجنسگرا سر و کار داشته باشد. بانو امجد با تماشای فرو رفتن کیر سفید و کلفت لیونل در کون تنگ و سیاه خالد، نوک سینه‌هایش را با یک دست گرفت و با دست دیگر کس خیسش را لمس کرد. این صحنه آنقدر داغ بود که احساس می‌کرد آماده ارضا شدن است…

خالد ناله کرد: «لعنتی، این کیر خیلی بزرگه.» و لیونل باسنش را گرفت و کیرش را در سوراخ باسن مرد سیاه فرو کرد، در حالی که بانو امجد نگاه می‌کرد و انگشتانش با کس خیس او بازی می‌کرد. کون تنگ خالد، کیر لیونل را حتی محکم‌تر از کس بانو امجد که قبلاً کرده بود، گرفته بود و گاو نر از هر لحظه آن لذت می‌برد. او با لذت مرد دیگر را گایید و کون او را با کیرش پر کرد. لیونل کیرش را در باسن خالد فرو کرد و تا زمانی که خالد نگفت دیگر بس است، ول نکرد…

بانو امجد با لبخندی گفت: «بچه‌ها، فکر می‌کنم امشب تاریخ‌ساز شدیم.» و به خالد دیوف و لیونل آزاریا نگاه کرد. مرد سیاه‌پوست مسلمان و آن مرد یهودی عجیب و غریب به او و سپس به یکدیگر نگاه کردند. هر دو مرد لبخندی رد و بدل کردند. آنها تازه از حمام بیرون آمده بودند، بعد از یک جلسه‌ی به‌خصوص شاد و پرانرژی و احساس شادابی و خوشحالی می‌کردند. بانو امجد آنها را مرخص کرد و سپس برای شب استراحت کرد. همه چیز خوب است، هر چه خوب تمام شود…

Leave a Comment